X
تبلیغات
وقتی که مرد شدم!
شرحي بر زندگي خوب، آرام و پربرکت يک مرد!

تو هفته گذشته چند بار رفتم دادگاه،‌ هم بابت طرح شکايت و هم اعتراض به اينکه چرا ميخوان يه دونه خونه منو و پدرم رو چپاول کنه و متاسفانه قاضي دادگاه اصلا به مستندات ما توجهي نميکرد ... بگذريم اينا رو نميخواستم بگم ولي وقتي براي اعتراض رفته بودم چنان حقد و کينه و حرصي تو طرفم با وکيلشو داداشش ديدم که مونده بودم واسه چي ميخواد خونه بابام و که به نام من بوده رو بالا بکشه !!

تو صف معاونت اجرا براي ثبت دادخواستم بودم، که يه پسري کنارم بود و حرف که وا شد، ديدم واسه حضانت بچه ش اومده و فهميدم دختره تو حاملگيش رفته خونه باباش و الان يه بچه سه ماهه داره، و نميذاره پسره بچه شو ببينه! واقعا" بعضي زن ها چه حيوانات بي شعور و بي عاطفه اي هستن که اين کارا رو ميکنن، دختره درخواست مهريه و نفقه داده و دقيقا يه برنامه شبيه برنامه من،‌ اون روز حال خوبي نداشتم ولي با ديدن اون بنده خدا خدامو هزار بار شکر کردم که بچه نداريم، و الا اون بي همه چيزا بچه منو ميگرفتن و نميذاشتن که ببينمش! اين جماعت يه حيواناتي اين چنيني هستن... خدا خيلي بهم رحم کرد .... خدا رو خيلي سپاس ميگم از دو بابت يکي اينکه بچه اي از خون اون زن و خانواده ش به دنيا نيومد و من باعث و باني فساد رو زمين نشدم،‌ و دوم اينکه من که عاشق بچه م و ميمردم واسه بچه الان بچه نداريم که به حقارت زندگي کردن با اون به خاطر بچه تن بدم!

فرداش که رفته بودم لايحه اعتراضمو بدم، ديدم يه پسره رو با دستنبد آوردن که بابت مهريه بازداشت شده بود (من اصلا نميتونم قبول کنم کسي رو به خاطر مهريه بازداشت کنن و اين اوج حيوانيت يه زن ميتونه باشه) بعد ديدم داره بدو بدو دنبال مامور اجراي احکام ميگرده که زنشو توجيه کنه اگه الان ازادش کنه معنيش اين نيست که مهريه شو بخشيده ... بعد از چند دقيقه يه دختره با چشماي گريون و هق هق کنان وارد اتاق شد و با گريه دقيقا همين عبارت به مامور اجراي حکم گفت: "حاج آقا من اگه الان آزادش کنم، بعدا ميتونم دوباره بازداشتش کنم؟؟" که يهو اتاق پکيد از خنده!

اينه، درک و فهم يه عده از ما به اصطلاح آدم ها از زندگي!

خدا رو شکر!

* مهندسي تأييد صلاحيت ها، به قدري هوشمندانه بود که فکر ميکنم تا چند روز همه مات اين انتخاب باشن و احتمالا" تو يکي دو روز آتي اتفاقات هوشمندانه ديگه اي بيافته ... من عاشق لابي هاي پشت پردم، فارغ از اينکه هر کسي که بياد،‌ خدا کنه يه عده آدم از خدا بي خبر مملکت و به هم نريزن.

** خدا رو شکر

*** کاش بي دقتي و خامي نميکردم و کمي با تحقيق صلاحيتش و رو درست احراز ميکردم و اين جوري گرفتار اين شياد هاي کينه جو  نميشدم. ولي به هر حال به قول يکي از عزيزانم تجربه، چيزي نيست که به رايگان به دست بياد.

 یک مرد مي‌نويسد |   | 

 

حقد (کينه) پنهان کردن دشمني در دل و ثمره غضب است. زيرا غضب وقتي [به سبب عجز از انتقام] تشفّي پيدا نکرد و ناچار فرو خورده شد، به باطن مي رود و در آنجا  به صورت حقد و کينه در مي آيد. کينه از مُهلکات بزرگ است.

رسول خدا (ص) فرمود: المؤمِنُ لَيسَ بِحَقُودٍ (مؤمن کينه توز نيست.) غالباً کينه ملازم با آفاتي است، از قبيل حسد، دوري و بريدن از شخص مورد کينه، ايذاي او و دست زدن به محرماتي از قبيل: دروغ، غيبت، بهتان، فاش کردن راز، پرده دري، اظهار عيب، شماتت نسبت به بلايي که به وي رسيده و خوشحالي از آن، شادي از ظهور لغزش ها و خطاهاي او، استهزا و مسخره کردن وي، اعراض از او براي خوار شمردنش، ادا نکردن حقوق او (مانند دين يا صله رحم) و غير اينها. همه اينها حرام است و به تباهي دين و دنيا مي انجامد و ضعيف ترين مرتبه کينه اين است که از آفات ياد شده احتراز کند و براي کينه مرتکب گناه نشود. لکن بر فرض که هيچ يک از اينها پديد نيايد، خود کينه از امراضي است که بر باطن آدمي سنگيني مي کند و روح از آن متألم و در آزار است.

همچنين کينه، انسان را از بساط قرب الهي و از وصول به ملکوت اعلي و همدمي ساکنان عالم قدس باز مي دارد و صاحب خود را از آنچه شيوه اهل ايمان است و از  بشاشت، شکفتگي، وفق، مهرباني، فروتني و تلاش براي حوايج مردم و همنشيني با آنان و رغبت به ياري و غمخواري آنها منع مي کند و همه اينها درجات او را در دين کاهش مي دهد و بين او و رفاقت با مقربان حائل مي شود.

از آنجا که کينه عبارت از دشمني باطني است، بنابراين همه اخباري که درباره ذم و نکوهش دشمني و عداوت رسيده، دلالت بر مذمت و ناپسندي آن نيز دارد. پيغمبر اکرم(ص) فرموده است: «هيچ وقت جبرئيل نزد من نيامد، مگر اينکه گفت: اي محمد از دشمني و عداوت مردم احتراز کن.» و نيز آن حضرت مي فرمايد: «جبرئيل هرگز در هيچ امري اين قدر سفارش نکرد که در خصوص دشمني مردم.»

حضرت صادق (ع) هم فرموده است: هر که تخم عداوت بکارد همان را که کشته است درو مي کند.

 راه علاج اين خوي بد اين است که آدمي متذکر باشد که اين عداوت باطني در دنيا ثمري ندارد، زيرا بيچاره کينه توز لحظه اي از درد و رنج آسوده نيست و در آخرت گرفتار عذاب خواهد بود و با وجود اين به محقود (آنکه او را دشمن دارد) هيچ زياني نمي رسد و عاقل حاضر نيست در حالتي باقي بماند که براي او زيان آور و براي دشمنش سودمند باشد. بعد از اين تذکر بايد سعي کند که با شخصي که عداوت دارد همانند دوستان رفتار کند؛ با شکفتگي و مهرباني با او ملاقات کند و براي برآوردن حوايج وي بکوشد، بلکه بيش از ديگران به او نيکي و احسان کند تا نفس را گوشمال داده و بيني شيطان را بر خاک بمالد و پيوسته اين روش را ادامه دهد تا آثار اين خوي زشت به کلي از ميان برود.

کينه توزي عداوت باطني است و در حقيقت بدخواهي پنهاني و نخواستن خير براي دشمن است و ضد آن «نصيحت» است که به معناي خيرخواهي و نخواستن شر است. بنابراين از معالجات کينه اين است که متذکر خوبي و فوايد نصيحت باشد تا اين امر، او را در از بين بردن آن ياري کند.

پيامبر اکرم (ص):

خدا را براي مردم محبوب سازيد تا خداوند شما را دوست داشته باشد.المعجم الکبير، ج 8، ص 91

* ديروز رفته بودم دادگاه، نميدونين با چه حقد و کينه اي،‌ دنبال تصاحب و چپاول مال پدرم بود ... اون همه دادگاه ها رو به هر حيلتي شده برده ولي باز آروم و قرار نداره و حتي خنديدن هاش از روي حرص و بيچارگيه ... حقارتش واقعا ترحم بر انگيزه، کم نيستند زن هايي که حقارت گرفتن مهريه رو به دوش دارن ... براي همه شون متاسفم!

** در هر حال خدا رو شاکرم... واقعا خدا رو شکر از بابت اين همه نعمت ... اين سختي ها نعمته براي بزرگ شدن!

 یک مرد مي‌نويسد |   | 

اين شب ها، کارم شده اشک ريختن و دل تنگي ...

با ديدن اوشين و دل تنگيش براي ديدن خانوادش، چنان دلم ميگيره که انگار غم همه عالم مياد رو سينه م، بعدش از وسط سريال چشام پر اشک و سريع ميرم ميخوابم و در اتاق و ميبندم و زير صدا خفه کن، هق هق تمام وجودم و ميگيره و بعضي وقتا نميتونم جلوي خودم و بگيرم و زار ميزنم ... خدا رو شکر اتاق من اين گوشه خونه است و تقريبا" عايقه!!

نميدونم چم شده، يکم تحمل و صبرم کم شده، دارم کم ميارم،‌ اين روزا خيلي چيزا تو ذهنمه و بايد يه جوري حل ش کنم،‌خدا بهم قوتش و بده!

* شانس من و ميبينين؟؟ من سکه هامو باهاش تسويه کردم با نرخ ۱.۳۱۰.۰۰۰ سکه امروز شده ۱.۲۵۰.۰۰۰ ، فردا بايد سکه بخرم ببرم تا مونده بدهي م(!!؟؟؟) و باهاش تسويه کنم!!

** خدا ميدونه که اين چيزي که داره ميگيره از من،‌ حقش نيست و قرض از خانوادمه، دعا ميکنم تو راه خوبي مصرف کنه، ولي تو تمام عمري که از خدا گرفتم يادم نمياد کسي رو عامدانه بخوام اذيت کنم واسه همين هر کسي منو اذيت ميکرد خيلي زود خدا جوابشو بهش ميداد و بر عکس چيزي بر من اضافه ميکرد، الانم اعتقادم همينه ولي خيلي تو مشقت افتادم و وضعيت ماليم خيلي خرابه!

*** آدما وقتي دچار به چيزي ميشن،‌ اون چيز و احساس ميکنن،‌ مخصوصا از عمق جون،‌ مثل دلتنگي داشتنت!

**** ايمان دارم روزهاي خوب،‌ خواهند آمد و من شاکر هميشگي خدام و روسياهش البته!

***** راهرو، علي لهراسبي يه پيشنهاد غمگينانه!!

 یک مرد مي‌نويسد |   | 

همین الان داشتم فیلم و عکسای عروسی رو نگاه میکردم، کلي از ديدنشون خوشحال شدم،‌ همه فاميل بودن،‌ کلي خوشحال بودن و رقصيدن و شادي کردن و من هم از همين چيزا خوشحال بودم ... کلي سر غذا خوردن مسخره بازي در آوردن و سر رقصيدن کلي سنگ تموم گذاشتن و ... خب خداييش من سر عروسي همه شون مجلس گرم کنشون و بودم و بيش از توانم مايه گذاشتم و الان داشتن بخشيشو جبران ميکردن ... مراسم زنونه رو هم ديدم، آخي همه خانم ها و دختراي فاميل با خوشحالي از صميم قلب ميرقصيدن و شاد بودن ... بالاخره بعد از مدت ها يکي يه دونه فاميل، داماد شده بود! خدا رو شکر که هم چين قوم و خويشي داريم، خداييش همه تو فاميل دوسمون دارن،‌ با همه در نهايت سادگي و صميميت برخورد ميکنيم و خدا رو شکر اونها هم هميشه خوب و صميمي بودن و البته خوش قلب؛‌

* چند وقتي هست به لحاظ نقدينگي وضعم خيلي خوب نيست،‌ يکي دو روز بود که با چند صد تومن ميرفتم و ميمومدم،‌ چند روز قبل هيچ پولي برام نمونده بود،‌ واسه همين به بابا گفتم يه هزار تومني بهم بدن،‌ ايشون هم اومد صد تومن بده، که من نگرفتم،‌ البته نه از روي غرور و اين حرفا، بيشتر از روي نياز بود، من با هزار تومن هم کارم راه ميافته! خدا پدر احمدي نژاد رو بيامرزه، يارانه ها رو که ريختن يه هشتاد نود تومني پول بهم رسيد، بازم خدا رو شکر‍!

** از صبح که اومدم سرکار،‌ به دلايلي خيلي حالم گرفته بود و دمق بودم،‌ ولي با ديدن اين فيلما کلي انرژي گرفتم،‌ راستش بيشتر جاهايي رو ميديدم که ديگران هستن و ايشون و خانوادشون نيستن و لذت ميبردم ... من هنوزم از مراسم عروسي م به عنوان بهترين جشن عروسي اي که ديده بودم ياد ميکنم و تقريبا ميتونم بگم همه فاميل راضي بودن و به همه خوش گذشت ... مخصوصا بخشايي که دست و روي پدر و مادرم و ميبوسيدم و ذوق و شوق و ميشد تو نگاه شون ديد !حتي بارها بعد از اين جريانات که يکي دو تا از اقوام نتونسته بودن بيان و بعدا اومدن و ابراز ناراحتي کردن به جد بهشون ميگفتم عروسيم خيلي خوش گذشت و جاشون واقعا خالي بوده ...

*** خدا رو شکر،‌ براي کسي که ايمان در قلب داره، جايي از حزن و اندوه نيست!

**** حدودا" ۵ - ۶ سالي هست ليسانس گرفتم و از اون موقع هم لاي هيچ کتابي درسي اي رو وا نکردم ولي امسال به مدد هوش سرشار و اطلاعات عمومي خوبم (هزار ماشالله) تونستم تو ارشد مجاز بشم،‌ و انشالله هم جزو قبول شده ها هستم،‌ روزانه تهران که نشمم بالاخره پيام نوري چيزي قبول ميشيم... کلي ذوق دارم که برم دانشگاه اونجا يه دختر خوب پيدا کنم و يه مراسم عروسي مفصل بگيريم و بريم سر زندگي هم!! همه بگين انشالله!

***** از احوالات اوشون هم عرض کنم،‌رفتن نامه جلب من و گرفته که به خاطر چند تا سکه منو بندازه زندان، اخطاريه اش اومده، فکر کنم شنبه بايد از بابا چند تا سکه قرض بگيرم و برم بدهيمو!! بهش بپردازم...  و توقيف حقوق و اموالم و ازش بگيرم! 

***** من تحت هر شرايط و هر لحظه اي خداوند بزرگ رو شاکرم،‌ و اين شکران نعمت مقدس مآبي نيست، عين حقيقتي است که در دلم حلول کرده،‌ و تمام اين ابتلائات رو کفاره رفتار و گناهان خودم ميدونم و براي کساني که تو اين دنيا مسبب کفاره گناهان من شدن طلب مغفرت و آمرزش دارم.

****** و مثل هميشه الحمدلله رب العالمين

******* یک نکته واسه زنا از دوست عزیزم!

 یک مرد مي‌نويسد |   | 

آن دل تنگ شونده بر پدر و مادر، آن جویا برای خود همسر،آن نگارنده وبلاگ یک مرد، آن استوار و مقاوم بر درد، آن ش وفر شده بر اقوام و خویش، آن که گاهی با قلم زند نیش، آن رونده بر برج میلاد، آنکه با تاخیر جواب ما میداد،آنکه که عشقش ترک فکند در دیوار،آن رونده به محکمه در بهار،آن خورنده هوای محشر کبرایی، آن اطعام کننده جماعتی ماهی،آن منزجر ز دود و قلیان، آن به آواز مهتر از شجریان ،آن درد در کمر به هوای سرد، مولانا مولانا الشیخ الداوود (رفع ا... مقامه ) متخلص به یک مرد، از جوانان بنام بود و نگارنده وبلاگ بود و با قوم همسر در جدال بود و از رو بازی کنندگان بود.
روزی محبی از محبان شیخ را بدید در راهی هروله کنان و پرسید :ای بزرگ به کدام منزل عزم داری که چنین میروی.شیخ بی آنکه باز ایستد گفت :بر آب و آتش میشوم.
محب آب در چشم آورد و گفت :خدای عز و جل تو را موجب هدایت خلایق قرار داد که ابراهیم که درود خدا بر او باد از میان آتش به گلستان رسید حال آنکه خدایت تو را عنایتی اعلاتر نموده که از آتش به آب در انداخته و سپس صلا سرداد و خلایق را بخواند که هان ای مردمان گرد شیخ آیید که گرچه ختم رسل گشته لیک قدرت لایزالی حق اعجاز و عبرتی برایتان فرستاده.
شیخ لختی بایستاد و با چوب دستش ضربه ای بر ملاج آن محب نگون بخت زد به مقداری که خاموشش سازد و مقداری بیشتر تا شاید علاجش نماید و زیر لب گفت:خداوندا تا چند محبان ما را از بهرداران ضریب هوشی تک رقمی قرار میدهی که عزیمتمان به بوستان آب و آتش اعجاز خوانند....
روزی او را پرسیدند که از چه در خشم افتی گفت از جوع و خستگی. پس پرسیدند چگونه از خشم در آیی که فرمود ای جاهلان بر رفع جوع و خستگی و چوب دست بالای سربرد،محبان از گردش متواری شدند به سبب وجوب حفظ جان .گویند زان پس دویدنی ماراتن نام به یاد این فعل شیخ مرسوم شد که در آغازش چوب دستی بالای سر میبردند.
روزی صنعتگران را پس از آنکه لابه های فراوان کردند به حضور پدیرفت .اعظم آنان شیخ را پرسید:ای بزرگ چگونه است که در این سالیان کوتاه وقوف بر حد کمال یافته ای بر خانه داری و علاج مرکبها و ایضا تجارت و دادو ستد چندان که در آفاق جهان کس نتواند جنس معیوبت دهد.شیخ فرمود این از لطف حق تعالی بوده که فراستم عطا فرموده و ایضا خلاقیت خویش.آیا در میان شما تعمیرگار موتور خودرویی هست که به تبحر شهره باشد.مردی را نشان دادند شیخ خطابش نمود ای مرد پاسخ ده که در چه مدت موتوری را پایین توان آوری صرفا با یک گازانبر..مرد در عجب افتاد و گفت با جمیع لوازم و یراقات نیم روزی میتوانم لیک بر این طریق که شیخ گوید ندانم و محتمل باشد هرگز نتوانم....شیخ گفت من آنرا بدون آن گازانبر هم به ربع ساعتی پایین آورم...جماعت را شوری در افتاد و برخی کور دلان منکر شدند.شیخ عبا بر دوش فکند و بر مرکبی از جماعت منکر نشست به ربع ساعتی در دنده یک تا توانست با تمام توان و امکان تاخت و پس از آن موتور آن مرکب آن نگون بخت پایین آمده بود و اینگونه صدق گفتار و ادعای شیخ بر همگان معلوم گردید و منکران شرمسار بالاخص صاحب مرکب که انابه میکرد که یا شیخ عجب شکری تناول نمودم..و شیخ او را دلداری میداد که تجربه ات فزونی یافت پس دل گران مدار و این جماعت را به شکرانه سوری ده.

کاتب الهزل و المهمل.سنه 1392 پس از هجرت پیغامبر -بلاد پارس-تختگاه طهران.
 
* برادر عزیزم، واقعا" باعث افتخار منه که با شما در ارتباطم و از همين جا به جهت آشنايي خودم با شماي عزيز و هنرمند و دوست داشتني به ديگران فخر فروشي ميکنم! نصايح و ارشادات و راهنمايي هاي شما، راه گشا و اميد آفرينه و قطعا" شما از الطاف جليه خداونديد براي من!
 
** خدا رو هزاران هزار بار شاکرم.

 یک مرد مي‌نويسد |   | 

جاتون خالي، ديروز رفته بوديم اطراف کن،‌ باغاي توتي داره شيرين مثل عسل! باد ميودمد و از آسمون توت ميباريد ... خوابيده بودم کنار يه نهر آب و يه شاخه درخت توت کنارم بود و اگه دستم و بالا مياوردم ميتونستم توت ازش بچينم ... دقيقا صحنه اي مشابه توصيفات قراني از بهشت ...

خيلي چسبيد... خدا رو صد هزار بار شکر بابت اين همه نعمتي که بهمون هديه دادن

ديروز يه اس از گالري فيلمبرداري عروسيمون مبني بر تبريک سالگرد ازدواجمون بهم رسيد، ديدم تبريکش به من مربوط نميشه،‌ براش فرستادم ... البته از افاضاته شون حرفي نميزنم و فقط به اين نکته بسنده ميکنم که دوباره صفات مربوط به کسايي که تربيتش کردن و به بنده نسبت ميداد و باز به خانواده من توهين کرد و با الفاظ رکيک و البته خيلي رکيک به جاي عذر خواهي و پشيماني به استقبال سال دوم برنده شدن نقشه شون رفت... بله دقيقا" يک سال گذشت!

جانانه از خدا ممنونم و شاکرشم، ابتلاي من به اين بلا، قطعا" و يقينا" پر از خير و برکته، خدا رو هزاران بار شکر ميکنم که با تربيت و شخصيت و ميزان درک و فهم اون زن و خانوادش کسي به نام من به دنيا نيومد... خدا رو شکر‌، هزاران بار شکر

از داشتن خانواده فهيم،‌ مهربان، دلسوز، با شعور و باشرف خودم، و نعمت داشتنشون خداي بزرگ رو شاکرم و از خدا براشون سلامتي، ‌صحت، ‌طول عمر و حسن عاقبت آرزو ميکنم.

* ادب از که آموختي؟ ...

 یک مرد مي‌نويسد |   | 

در راستای فرمایش یه عزیزی و در ادامه مطالب وبلاگ قبلیم در خصوص المان های جذابیت در خانم ها و آقایون به چند مورد از مواردی که سطح جذابیت و زیبایی افراد رو تحت الشعاع قرار میده اشاره میکنم:

اول آقایون و بگم بعد میرسم به خانم ها؛ البته سعي ميکنم به جاي کلي گويي با مصداق برم جلو و البته مفاهيم رو در همون مصاديق مد نظر قرار بدم

آقایون معمولا" یا تیپ راحت و اسپرت دارن، يا رسمي با کت و شلوار؛ اقتضاي سن و محلي که مراجعه ميشه کرد خب هر کدوم از اينها متفاوته؛ به عنوان نمونه مراجعه به يه اداره، براي گزينش، يا مثلا دادگاه براي حکم يا حتي بانک براي گرفتن وام، پوشيدن کت و شلوار توصيه ميشه ولي همونم آدابي داره که بايد دونست، اساسا پوشيدن لباس هاي تنگ و چفت و اندامي براي آقايون به شدت از جذابيت اونها کم ميکنه، منظورم از جذابيت جلب نگاه و توجه نيست، جذابيت در ذات خودش زيبايي و تناسب داره و نه تبرج و جلب نظر ... رنگ روشن و تيره ش خيلي ملاک نيست ولي قاعدتا" رنگ هاي تيره تو متين به نظر اومدن تاثير خوبي داره ولي به شدت به رنگ پوست و پيراهني که ست ميشه و کفش ها ارتباط داره ...

پوشيدن کفش خيلي مهمه،‌ اگه کت و شلواري رو با کفشي بپوشيم که بيرون زدگي داره،‌منظورم اينه که يا رنگش يا طرحش تو چشم بزنه کله اون کت و شلوار رو زير سوال ميبره و نظر ها رو به سمت خودش جلب ميکنه ... اساسا پوشيدن ورني، يا کفش هاي پاشنه داري که دو رنگ هستن و کفش هاي بزرگ با کت و شلوار يه ذره همخوني نداره و ... اينا مواردي هست که خيلي ها ميدونن ولي مواردي هم به ذهن من ميرسه که سعي ميکنم عرض کنم شايد کسي خوند و ...به دردش خورد! البته اضافه ميکنم بعضي از مواردي که عرض ميکنم سليقه اي هم ميتونه باشه ولي عمدتا" راجع به اصالت موضوع بحث کردم و جا براي اعمال سليقه خيلي بازه ...

ذيل اين خط اهم مواردي که تو زشت و بد کردن تيپ و ظاهر يه مرد ميشه اثر بذاره اشاره ميکنم:

  1. بيرون بودن بخشي از بدن، مثل سينه، پاها، کمر، شکم و ... خيلي زشته وقتي سينه بعضيا تا نافشون پيداست و يا بعضي وقتا شلوار پاره ميپوشن و رونشون پيداست، با اون همه پشم!
  2. بيرون بودن و مشخص بودن لباس زير، يعني افتضاحه وقتي يکي شرتش يا زير پوشش مشخص باشه
  3. پوشيدن لباس هايي با رنگ، سبز روشن،‌صورتي، نارنجي و بنفش براق و امثال اينها، اين رنگ ها اولا" خيلي دخترونه است و در شان يه مرد نيست در ثاني به شدت تو ديد و نگاه ديگران شخصيت پوشنده اين نوع لباس ها افت ميکنه!
  4. تنگ و ترش بودن لباس، بعضي وقتا نوک ممه مرد ها از روي پيرهنشون معلومه، خب چه وعضشه!!؟ يامخصوصا تو پوشيدن شلوار، فاق کوتاه و مشخص بودن برجستگي ها به شدت رو ديد شخصيت شناسانه ديگران اثر منفي ميذاره
  5. پوشيدن لباس مارک دار،‌ هي چيزي که علامت تجاريش روش باشه يا يه حرف لاتين يا نستعليق نوشته شده باشه، به جهت جلب نظر از جذابيتش کم ميکنه، مخصوصا" اتيکت هاي روي دستاي کت و شلوار که خيلي ضايع است، بکنش برادره من بکنش، دهاتي بازي چرا در مياري! نوشته هاي لاتين و حتي فارسي هم همينطور ... ملت و وادار ميکنه به خوندنش و کلا شخصيت شما ميشه مفهمومي که روي لباستون درج شده و چشم ها از جذابيت کلي سيماييتون به اون نوشته ها منحرف ميشه
  6. پوشیدن لباس ها و رنگ هایی که مده، به شدت از جذابيت کم ميکنه، اينو و به اون دليل عرض ميکنم که کسي که ميپوشه رو به واسطه اون مد ميشناسونه و نه اينکه جذابيت خود اون شخص ملاک شناختن و ديده شدن بشه
  7. لباس هاي پاره، خيلي کوتاه، خيلي بلند، اندامي، چسبون، يقه خيلي باز، کفش هاي غير عادي، کلاه مخصوصا با مارک، زنجير گردن، و دست بند هاي چرمي و مواردي از اين قبيل باعث کشش ديد بيننده به اون سمت ميشه و مطمئنا" از ميزان حظ بصري ببينده کم ميکنه و ملاک تعريف و شناخت پوشنده اون ها ميشه وسايلي که بهشون آويزونه و قس علي هذا ...
  8. البته رفتار، به شدت بر پوشش تاثير داره،‌ اگه فردي تو رفتارش دقت لازمه رو داشته باشه،‌ پوششش براي افرادي که زياد باهاش در ارتباطن ديگه اصلا مطرح نيست، ولي خدا نکنه کسي رو به پوشش بشناسن و از رفتارش حرفي نزنن،‌ کلا اون فرد به اندازه چيزهايي که ميپوشه ارزش گذاري ميشه
  9. نگاه خيلي موضوع مهمي تو بحث جذابيته، اساسا" بي توجهي به غريبه ها... 

 و مابقی موارد تو پست هاي بعد...

* زشتی رفتارها رو میبینید؟  

 یک مرد مي‌نويسد |   | 

اين روزها به شدت به آينده خوش بين و اميدوارم، متاسفانه انتخاب قبلي من حاصل آشنايي وبلاگي بود و اون بنده خدا که خيلي خوب تونستن قاپ بنده رو بدزدن و بنده بدون صبر و تحقيق مناسب به اشتباه ايشون رو قبول کردم، به خاطر همين، تجربه خوبي از انتخاب هاي اين شکلي ندارم، واسه همين دنبال يه دختر خانم و خانواده فهميده، با شعور، زندگي کن و اهل ميگردم که بتونم باهاش ادامه زندگيمو بسازم!

* خدا رو شکر ...

** يه مطلبي رو تو  وبلاگ يکي از دوستان که خيلي زحمت ميکشن و نظرات فکر نشده انتقادي بهم ميدم، خوندم، خيلي مثل بقيه مطالبشون بهم چسبيد، بي اجازه شون گذاشتمش اينجا:

"هیچ کدام از آنهایی که همسرت را با آنها مقایسه میکنی هنوز با تو زندگی نکرده اند تا نقاط ضعفشان را هم ببینی ! فقط از دور قهرمانشان کرده ای ..... قهرمان واقعی همان کسی است که با خوشی و ناخوشی تو زندگی میکند، نه آنهایی که همیشه ازشان تعریف میکنی و برای انتخاب نکردنشون خودت رو سرزنش..."

*** قرار شد آهنگ هاي شاد بفرستين، پس چي شد؟؟

**** عشق، پديده اي ست که با ادعا سازگاري نداره... يه چند تا شعر تو اين زمينه هست که پيشنهاد ميکنم بريد و بخونينش؛ يه جا خوندم هر چي بيشتر نسبت به همسرتون عاشق شديد، ميزان احترام گذاشتنتون رو بيشتر کنين.

***** هر کجا هست، خدا يا به سلامت دارش...

******به سگها محبت کنی باهات دوست میشن | به آدما محبت کنی سوارت میشن | اما اگه به خرمحبت کنی اصلاَ براش فرق نمیکنه ! بس که ثبات شخصیت داره این بزرگوار

****** چقدر زن هاي عقده اي با عقده هاي فروخورده از نرسيدن به آرزوهاشون تو نت وجود داره ... ادعاهاي و اداهای فمنيستي و احمقانه اين افراد واقعا مايه شرم آوري انسانيته؛‌ احمقانه ترين تفکري که اين روزها وجود تساوي حقوق زن و مرد و ادعاي زنان بر اينکه اونها حق فلان و بهمان دارند و اومدن يه زن به زندگيشون يعني خيانت و بزرگترين گناه نابخشوده عالم خيانته!
با اين طرز فکري که داريد خلقت خودتون و خالق خودتون رو زير سوال ميبريد ولا غير، تو همين توهمات خودتون غرق بشيد و دست و پا بزنيد ...

 یک مرد مي‌نويسد |   | 

همين.

 

 یک مرد مي‌نويسد |   | 

 

امیرالمومنین و  حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها تنها زوجی هستند که در کامل بودن و عاشق بودن ، کسی به آنها نخواهد رسید. ایشان، یگانه همسرانی هستند که از هر عیب و خطا به دور بوده‌اند.

 دیگران چون معصوم نیستند از خطا و اشتباه هم در امان نخواهند بود. ما نیز از این مسأله بری نیستیم. اما کاستی‌ها و ایرادات، نباید مشکلی در زندگی مشترک به وجود بیاورند. با مدارا کردن و انعطاف در برابر مشکلات، انسان می‌تواند بهترین لذت را از زندگی خود داشته باشد. 
 
حضرت آیت الله العظمی بهجت به تمام همسران این گونه حکیمانه سفارش می کنند:« هماهنگی و موافقت بین زن و مرد در محیط خانواده از هر لحاظ و به صورت صد در صد برای غیر انبیاء و اولیا غیر ممکن است.
 
اگر بخواهیم محیط خانه،گرم و با صفا و صمیمی باشد،فقط باید صبر و استقامت و گذشت و چشم پوشی و رافت را پیشه خود کنیم تا محیط خانه گرم و نورانی باشد.اگر این ها نباشد اصطکاک و برخورد پیش خواهد آمد.و همه اختلافات خانوادگی از همین جا ناشی می شود.»
 
پیامبر صلی الله علیه و آله درباره اهمیت بالای مدارای با مردم این گونه می فرماید: امرنی ربی بمداراة الناس کما امرنی باداء الفرائض.پروردگارم ، همان گونه که مرا به انجام واجبات فرمان داده ، به مدارا کردن با مردم نیز فرمان داده است (میزان الحکمه/ج4/ص8/ح5711
 
 هم چنین آن پیامبر مهر و دوستی که در مدارای با مردم شهره عالم است در این باره می فرماید: مداراة الناس نصف الایمان ، و الرفق بهم نصف العیش.مدارا کردن با مردم نصف ایمان است و نرمی و مهربانی کردن با آنان نصف زندگی است.(میزان الحکمه/ج4/ص8/ح 5712.
 
 امیرالمومنین علی علیه السلام که هم چون پیامبر در مدارای با خلق خداوند شهره عالم بود در این راستا این گونه می فرماید: راس الحکمة مداراة الناس .مدارا کردن با مردم ، سرآمد حکمت است.(میزان الحکمه /ج4/ص8/ح5717.
 
زن و مرد باید مانند باغبان باشند. باغبان به گل‌های خود عشق می‌ورزد، با آنکه می‌داند که گل‌هایش خار هم دارند و چه بسا، دستانش به هنگام نوازش گل‌ها، به خار زخمی شده باشد!زن و مرد باید به یاری هم عیوب و کاستی‌های یکدیگر را برطرف نمایند.
 
 انعطاف‌پذیری، مدارا نمودن و کنار آمدن با کاستی‌های همسر به این معنی نیست که آنها را بپذیریم، بلکه باید برای رفع آن عیوب و کاستی‌ها به وی یاری رسانیم. البته بعضی شرایط را نمی‌توان تغییر داد.
 
 مثلاً نازیبایی صورت، نا متعادل بودن قد و قامت، اصل و نسب، بیماری‌های لاعلاج و... که باید پیش از ازدواج با دقت به این موارد، چشم‌های خود را بازکنیم! پس از ازدواج نیز به انتخاب خود احترام بگذاریم. عیب بستن به همسر، به معنای عیب خرد و انتخاب ماست!
 
در رویارویی با طوفان‌های سهمگین، درختانی تاب ایستادگی دارند که انعطافپذیر باشند. درختانی که اهل انعطاف و سازگاری و نرمش و مدارا نباشند، درهم می‌شکنند.
 
 ما هم اگر اهل مدارا و انعطاف نباشیم و نتوانیم خود را با شرایط خاص و ویژه همسر خود سازگار کنیم، به زودی دلشکسته می‌شویم و این مسأله باعث سرخوردگی و افسردگی در ما می‌شود.
 
باید پذیرفت که هیچ انسانی به طور مطلق کامل نیست و هر کسی دارای عیوبی است. ما و همسر ما نیز از این امر مستثنا نیستیم.
 
 بنابراین به جای توهم و زندگی در رۆیا، عیوب یکدیگر را نادیده بنگاریم و در کنار هم کامل شویم که مدارا کردن، اساس دوستی است.
 
 امیرامومنین آن امام همام نتیجه و سرانجام مدارای با مردم را این گونه بیان می فرمایند : دار الناس تستمع باخائهم.با مردم مدارا کن ، تا از دوستی آنان بهره مند شوی /(میزان الحکمه/ج47/ص11/ح5729 
عارف کامل و سالک الی الله حضرت آیت الله العظمی بهجت رحمة الله علیه در زندگی با همسرشان بسیار اهل مدارا بودند ، فرزند گرامی ایشان جناب حجة الاسلام و المسلمین حاج شیخ علی بهجت در این باره می فرماید :
 
ایشان (آیت الله بهجت) همواره مدارا را در مورد همسر خود در پیش می گرفتند ، در هر شرایطی صبر و تحمل ایشان بر هر چیز دیگری غلبه داشت ، حتی گاهی که مادر اظهار ناراحتی می کردند آقا اگر پاسخی هم داشتند نمی گفتند و در هر صورت ناراحتی را با ناراحتی جواب نمی دادند و البته در اکثر مواقع پاسخی جز سکوت نداشتند ، گاهی هم که کار مثلا بالا می گرفت آقا در مرحله اول می گفتند :
 خب حالا غذایمان را بخوریم دیگر» و اگر این شیوه هم جواب نمی داد در مرحله شدیدتر تهدید می کردند و مثلا می فرمودند :« غذایم را به اتاق می برم و آن جا می خورم .
 
و نهایت امر این بود که در بالاترین حد ممکن غذا را در اتاق خود میل می کردند ،اگرچه همواره اصرار داشتند که با همسر خود بر سر سفره بنشینند.
 
فرزند آیت الله العظمی بهجت در ادامه درباره رفتار نیک و شایسته پدر بزرگوارشان با همسرشان این گونه می فرماید:
 
گاه که مثلا کدورتی کوچک پیش می آمد و آقا شب به اتاق خودشان می رفت وقتی صبح می شد و می آمد به مادر می گفتند :
 خسته نباشید و از حال و احوال ایشان می پرسید! انگار نه انگار که اتفاقی افتاده گاهی فکر می کردم شاید ایشان فراموش می کردند که شب چه اتفاقی افتاده ولی وقتی از 50 یا 60 سال پیش سخن به میان می آمد کاملا جزء جزء آن را تعریف می کردند و این یعنی این که ایشان فراموشکار نیستند بلکه روح بلندشان اجازه نمی داد هیچ کدورتی را به دل بگیرند.
 
بسیار اتفاق می افتاد که مادر سخنانی به پدر می گفت که اشتباه بود ، ایشان آن قدر صبوری می کردند که ما ناراحت می شدیم ، یکبار به مادر گفتم شما مثلا در این مورد اشتباه کرده اید و دلایل آن را ذکر کردم وقتی خدمت آقا رسیدم ایشان فرمودند:«که نباید می گفتید» یعنی حاضر نبودند کوچکترین اصطکاکی در روابط خانوادگی ایجاد شود ، گاه نیز برای ایشان وسائلی را می گرفتند و به عنوان هدیه می دادند ، به بچه ها هم سفارش می کردند که همواره با مادر باید مدارا کرد و نباید به هیچ وجه با تندی پاسخ شان را داد.
 یک مرد مي‌نويسد |   |